1393-07-08-06-53-20  شهیدستان- بسیجی مذکور با شتاب به او مراجعه و عذرخواهی کرد؛ امیر فلاحی گفت: اشک من نه به خاطر سخن شما بود، بلکه به این دلیل بود که دشمن چه به سر کشورم...
1393-07-08-06-27-51  شهیدستان- ارتش جمهوری اسلامی تولد دوباره اش را مدیون شهید فلاحی است و این شهید بزرگوار پیوند مردم و ارتش را برقرار کرد.   به گزارش شهیدستان، امیر...
1393-07-08-06-10-40  شهیدستان- با حضور جمعی از مسئولان، خانواده شهدا و نیروهای ارتش، یادواره ۱۱۰۰ شهید ارتش استان و شهید سرلشکر ولی‌الله فلاحی در کرمان برگزار شد. به...
-q-q-  شهیدستان- فیلم سینمایی ‏‎«‎پهلوان» زندگینامه شهید سرلشگر خلبان سیدحسین حسینی به کارگردانی مجتبی دهقانی و بازی میثم علی‌نژاد در نقش شهید سیدحسین ‏حسینی...
1393-07-06-03-23-15شهیدستان -بازهم هفته بیادماندنی شهریور ومهر رسید باز هم بوی گلوله وخون ولاله رخ باز هم یاد یک شهید ویک پلاک وسنگ قبری با نام شهید! به گزارش خبرنگار...
-t-شهیدستان - 5مهرماه که می شود نام یکی از ستارگان شهید استان بر صفحه خاطرات جنگ می درخشد محمد سلیمی کیا فرمانده گردان کرمان در عملیات ثامن الائمه از اولین...
1393-07-05-06-04-19شهیدستان- همزمان با ششمين روز از هفته دفاع مقدس از سه عنوان كتاب با موضوع ايثار وشهادت رونمايي مي شود . به گزارش شهیدستان ، محمود عربنژاد معاون پژوهش...
1393-07-05-05-56-20همزمان با گراميداشت سي وچهارمين هفته دفاع مقدس ، فيلم سينمايي پهلوان (خلبان شهيد سيد حسين حسيني ) اكران مي شود . محمدرضا حسني سعدي  مدير كل بنياد شهيد...
1393-07-03-17-26-08شهیدستان- مشامم را نوازش می دهد بویی از چفیه اش بلند می شود بویی که خاطرم را با خود به روزگارانی نه چندان دور می کشاند به روزگاری که عشق با همت شیرمردان...
1393-07-03-17-00-46  شهیدستان-کارکنان بسیجی دانشگاه علوم پزشکی کرمان به مناسبت هفته دفاع مقدس با حضور بر مزار شهید 'حمید ادیبی' با این شهید بزرگوار تجدید میثاق...
1393-07-03-16-51-56شهیدستان- استاندار کرمان در یادواره شهدای گنجان که صبح امروز در محل روستای گنجان به عنوان دومین روستای شهید داده کشور برگزار شدگفت: شهدا مظهر اخلاق ،...
1393-07-03-07-44-41شهیدستان- یادواره شهدای روستای گنجان به عنوان دومین روستای شهید داده کشور هم اکنون در این روستا از توابع شهرستان رابر با حضور رزم حسینی رزمنده لشکر...
1393-07-02-12-27-01به گزارش خبرنگار شهیدستان ، امروز وبا حضور جمعی از مدیران مختلف فرهنگی و حوزه ایثار وشهادت استان همایش سنگر سازان بی سنگر در خانه شهر کرمان برگزار شد ،...
1393-07-02-08-30-11به گزارش خبرنگارشهیدستان، در مراسمی که با حضور بانوان بسیجی و فرمانده ناحیه مقاومت حضرت رسول شهر کرمان برگزار شد از نماد زن ومقاومت اسلامی در پارک مادر...
1393-06-31-07-38-14  شهیدستان- رژه نیروهای مسلح صبح امروز همزمان با سراسر کشور در نخستین روز از هفته دفاع مقدس در کرمان برگزار شد. به گزارش شهیدستان، صبح امروز در نخستین...
1393-06-31-07-30-15  شهیدستان- یادواره شهدای محله خیابان ابوذر زرند توسط پایگاه حضرت رقیه (س) برگزار شد. به گزارش شهیدستان به نقل از فارس، در آستانه فرارسیدن هفته دفاع...
1393-06-30-17-02-00  شهیدستان-  رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان بم گفت: با حضور دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، هشتمین یادواره سرداران و ۲۳ شهید منطقه دریجان بم برگزار...
1393-06-30-17-09-13  شهیدستان- صبح امروز یکشنبه (30 شهریور ماه 93 )محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام به همراه استاندار و مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان...
-400-  شهیدستان- سالانه 400 یادواره شهید در سراسر استان برگزار می شود که این یادواره ها در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت بسیار موثر است. به گزارش شهیدستان،...
1393-06-27-09-36-35  شهیدستان- امسال با شعار وحموری "ایثارگری دیروز؛ عزت امروز و تعالی فردا" به استقبال هفته دفاع مقدس می‌رویم. به گزارش شهیدستان به نقل از خشاب، سرهنگ...
  • حدیث شهادت

  • در پرتو رهبری

  • در مکتب روح الله

  • دلنوشته ها

  • شعر

  • خاطرات

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.

... و، من و تو،!

در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.

آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!

خانواده شهيد در اجتماع يك واژه افتخاز انگيز است.

***

خانواده هاي شهدا به ملت ايران آبرو و حيثيت دادند.

***

امروز شما خانواده شهدا با دل سرشار از ايمان و خوشنودي از شهادت فرزندانتان ثابت كرده ايد كه درجامعه ما شهادت، خسارت نيست …

***

شما جوانان عزيز شاهد و فرزندان شهدا يك امتيازي به همه داريد و آن امتياز اين است كه يك پيوند خونين با اسلام، با قرآن، با انقلاب بين شما بوجود آمده است

سعادت را آنها تحصیل کردند که شتافتند

با اختیار خودشان و با جهاد خودشان و با رزمندگی خودشان در مقابل کفر ایستادند و جان خود را تسلیم خدا کردند و برگشتند به خدای تبارک و تعالی با سعادت و آبرو
ما همه خواهیم مرد لکن آنها سعادت را برای خودشان  و شرافت را برای وطنشان تحصیل کردند که در مقابل لشکرهای کفر برای دفاع از اسلام و برای دفاع از کشور اسلامی ایستادند و فداکاری کردند و به سوی خدا شتافتند
انسان که باید این راه را برود و مردنی است...

چه بهتر که آن سعادت را تحصیل کند و امانت را به صاحب امانت بسپارد.

موت اختیاری(شهادت رسیدن به خدا در لباس شهید و با ایده شهدا در بستر مردن است)چیزی نیست

لکن در راه خدا رفتن شهادت است و سرافرازی و تحصیل شرافت برای انسا و برای انسانها

آنچه از دنیا است، فانی است و آنچه برای خدا تقدیم می شود باقی و ابدی

.است و این شهدا زنده هستند و در پیش خدا تبارک و تعالی عند ربهم یرزقون

آنها الان در درگاه خدای تبارک و تعالی روزیهای معنوی و روزیهای همیشگی را به آن نائل شدند و آنچه که از خدا بود تقدیم کردند و آنچه داشتند و آن جان خودشان بود را تسلیم کردند و خدای تبارک و تعالی آنها را پذیرفته است و می پذیرد.

ماها عقب ماندیم ،ما باید تاسف بخوریم که نتوانسته ایم این راه را برویم.

آنها پیشقدم بودند و رفتند و به سعادت خود رسیدند.

پدر آسمانی من ، روزت مبارک!
دعوتنامه

"بسم رب الشهداء و الصدیقین"

نگو که از تو سراغی... نگو نمی گیرم!               

نبض دلتنگی ام این روزها بیشتر و  محکم تر می کوبد.

می خواهم صدایت کنم،نه فقط یک بار

آنقدر زیاد که مجبور شوی صدایم را بی جواب نگذاری.....
پدر آسمانی ام روزت مبارک!

بي نشان
چقدر نامه نوشتم به دست باد سپردم
براي آمدنت شب به شب ستاره شمردم
چقدر گرد گرفتم من از اتاق تو مادر
براي باور مردم قسم به جان تو خوردم
در انتظار تو و قاصدي كه هيچ نيامد
هزار مرتبه جانم به لب رسيد و نمُردم
و عكس هاي تو را، من اميدوار و صبور
براي هركه مي آمد ز جبهه بردم و بردم
صداي زنگ در، اما، هميشه دغدغه زا بود
نيامدي و من از آن چه خون دل كه نخوردم
چقدر هروله كردم ميان كوچه و ايوان
و بال روسري ام را به زير پلك فشردم
چه پستچي كه از اين خانه مي گذشت شتابان
چقدر نامه نوشتم به دست باد سپردم

پروانه نجاتي

براي اولين با رهمراه بچه هاي اطلاعات رفتم شناسايي. موقع برگشت وقتي به خط خودي نزديك شديم. ديدم همه ي بچه ها افتادند روي زمين، سجده كردند و بعد دو ركعت نماز خواندند. محمد حسين كه متوجه شد تعجب كرده ام گفت: بچه ها سجده شكر به جاي مي آورند... اين كار هر شب اوناست هواپيماهاي عراقي مقر اطلاعات عمليات را بمباران كردند وچند نفر از بچه هاي اطلاعات زخمي شدند. محمد حسين مي خواست همراه زخمي ها برود و كمكشان كند. رو كردم بهش و گفتم: حسين تو به منطقه آشنا تري، همين جا بمان و عقب نرو. گفت: قرار نيست ما تكليفمان را فقط يك جا انجام دهيم. تكليف براي من نه زمان مي شناسد ونه مكان و الان از همه چيز واجب تر انتقال اين بچه ها به عقب است.

براي درمان عوارض شيميايي رفت به آلمان. آنجا يكي از دوستان دوران تحقيق را ديد. رو كرد به حسين و گفت: تو به اندازه ي كافي جنگيده اي و تكليف را انجام داده اي. همين بمان و... حسين در جوابش گفت:«اينجا براي شما خوب است و دشت هاي داغ جبهه هاي جنوب براي من، حسين، پسر غلامحسين آفريده شده براي جنگ و تا جنگ هست. و من زنده ام، توي جبهه ها مي مانم.
اوركت را انداخته بودم روي شانه ام. مي خواستم به ملاقات يكي از روحانيون بروم كه دست هايم را دراز كردم توي آستين هاي اوركت و آن را منظم كردم. محمد حسين كه داشت كنارم راه مي رفت و حركات من را مي ديد، گفت: برگرديم. اين كارت خالصانه نيست»
«وقتي نماز مي خواندي اوركت روي شانه ات بود اما حالا كه مي خواهي بروي ملاقات، آن را درست مي پوشي و مرتب مي كني.»
سه روز با هم هم سفر بوديم. در تمام اين مدت هر جا كه براي نماز توقف كرديم، محمد حسين  مي ايستاد كنار مهرهاي نماز و يكي يكي مهره ها را بر مي داشت و با دقت نگاه مي كرد. مي خواستم بفهم براي چه اين كار را انجام مي دهد، تا اينكه يك بار ايستاد به نماز، مهرش را برداشتم. سبز رنگ بود و بوي عجيبي داشت. تربت كربلا بود.
هر چه اصرار مي كرديم به عضويت سپاه در نمي آمد و پاسدار رسمي نمي شد. مي گفت:«اگر من شهيد شوم و روي سنگ قبرم بنويسند «پاسدار» روز قيامت جلويتان را مي گيرم. من بسيجي ام.»
نمي دانستم توي كدام اتاق است. توي بيمارستان دنبالش مي گشتم. از جلوي اتاقش كه رد شدم صدا زد:« مادر... اينجا هستم، بيا اينجا» رفتم توي اتاق، ديدم خوابيده و روي چشم اش را بسته است. اصرار كردم بگويد از كجا و چه طور فهميده من آمده ام. گفت: «كار خاصي نمي كنم. فقط وقتي مي خوابم سعي مي كنم مثل آدم بخوابم.»
بعد از شهادت محمد حسين، خواب ديدم يك نفر دارد روضه مي خواند. حسين را ديدم، بغلش كردم و زدم زير گريه. سرم را روي شانه اش گذاشتم و گفتم« حسين آقا رفتي و ما را تنها گذاشتي؟»
سرم را روي شانه اش بلند كرد و گفت:«نگران نباش من با شما هستم. من با شما هستم.»
سردار شهيد محمد حسين يوسف الهي جانشين اطلاعات 41 ثارالله

سفارش پروژه برنامه نویسی