-2-  شهیدستان- فرمانده ناحیه مقاومت سپاه کوهبنان گفت: بخش طغرالجرد شهرستان کوهبنان مصادف با پنجمین روز از ماه محرم پذیرای دو شهید گمنام است. به گزارش...
1393-07-25-08-09-40  شهیدستان- سیزدهمین نمایشگاه بزرگ کتاب کرمان با حضور معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، امام جمعه موقت و استاندار کرمان در مصلای امام علی (ع) گشایش...
-qq-  شهیدستان- ترجمه انگليسي كتاب "دا" با حضور مترجم آمريكايي آن و جمعي از اهالي فرهنگ و ادب در حوزه هنري رونمايي شد. به گزارش شهیدستان ، "عليرضا قزوه"...
1393-07-17-16-42-59  شهیدستان- پیام شهدای کرمان به وسیله خبرنگاران به مسئولین و مدیران مخابره شد. به گزارش خشاب، هم زمان با هفته دفاع مقدس، به منظور ابلاغ پیام خون شهدا،...
1393-07-17-16-34-41  شهیدستان- ورزشکاران جانباز و معلول کرمانی با حضور در گلزار شهدای شهر کرمان قبور مطهر شهدا را غبارروبی کردند. به گزارش شهیدستان، عصر امروز و به...
1393-07-20-05-03-24  شهیدستان- معاونت تعاون و امور اجتماعی و جمعی از مدیران کل بنیاد شهید و امور ایثارگران بمدت دو روز میهمان خانواده شهدا و ایثارگران شهر کرمان شدند. به...
1393-07-15-04-49-33  شهیدستان- رئیس سازمان دانش‌آموزی استان کرمان با اشاره به اینکه کنگره شهدای دانش‌آموز استان کرمان برگزار می‌شود، گفت: اجلاسیه بیش از یک هزار شهید...
1393-07-15-04-47-14  شهیدستان- به مناسبت گرامیداشت هفته ناجا از خانواده معظم شهدا و کارکنان نمونه نیروی انتظامی شهرستان رابر تجلیل به عمل آمد. به گزارش شهیدستان به نقل...
1393-07-08-06-53-20  شهیدستان- بسیجی مذکور با شتاب به او مراجعه و عذرخواهی کرد؛ امیر فلاحی گفت: اشک من نه به خاطر سخن شما بود، بلکه به این دلیل بود که دشمن چه به سر کشورم...
1393-07-08-06-27-51  شهیدستان- ارتش جمهوری اسلامی تولد دوباره اش را مدیون شهید فلاحی است و این شهید بزرگوار پیوند مردم و ارتش را برقرار کرد.   به گزارش شهیدستان، امیر...
1393-07-08-06-10-40  شهیدستان- با حضور جمعی از مسئولان، خانواده شهدا و نیروهای ارتش، یادواره ۱۱۰۰ شهید ارتش استان و شهید سرلشکر ولی‌الله فلاحی در کرمان برگزار شد. به...
-q-q-  شهیدستان- فیلم سینمایی ‏‎«‎پهلوان» زندگینامه شهید سرلشگر خلبان سیدحسین حسینی به کارگردانی مجتبی دهقانی و بازی میثم علی‌نژاد در نقش شهید سیدحسین ‏حسینی...
1393-07-06-03-23-15شهیدستان -بازهم هفته بیادماندنی شهریور ومهر رسید باز هم بوی گلوله وخون ولاله رخ باز هم یاد یک شهید ویک پلاک وسنگ قبری با نام شهید! به گزارش خبرنگار...
-t-شهیدستان - 5مهرماه که می شود نام یکی از ستارگان شهید استان بر صفحه خاطرات جنگ می درخشد محمد سلیمی کیا فرمانده گردان کرمان در عملیات ثامن الائمه از اولین...
1393-07-05-06-04-19شهیدستان- همزمان با ششمين روز از هفته دفاع مقدس از سه عنوان كتاب با موضوع ايثار وشهادت رونمايي مي شود . به گزارش شهیدستان ، محمود عربنژاد معاون پژوهش...
1393-07-05-05-56-20همزمان با گراميداشت سي وچهارمين هفته دفاع مقدس ، فيلم سينمايي پهلوان (خلبان شهيد سيد حسين حسيني ) اكران مي شود . محمدرضا حسني سعدي  مدير كل بنياد شهيد...
1393-07-03-17-26-08شهیدستان- مشامم را نوازش می دهد بویی از چفیه اش بلند می شود بویی که خاطرم را با خود به روزگارانی نه چندان دور می کشاند به روزگاری که عشق با همت شیرمردان...
1393-07-03-17-00-46  شهیدستان-کارکنان بسیجی دانشگاه علوم پزشکی کرمان به مناسبت هفته دفاع مقدس با حضور بر مزار شهید 'حمید ادیبی' با این شهید بزرگوار تجدید میثاق...
1393-07-03-16-51-56شهیدستان- استاندار کرمان در یادواره شهدای گنجان که صبح امروز در محل روستای گنجان به عنوان دومین روستای شهید داده کشور برگزار شدگفت: شهدا مظهر اخلاق ،...
1393-07-03-07-44-41شهیدستان- یادواره شهدای روستای گنجان به عنوان دومین روستای شهید داده کشور هم اکنون در این روستا از توابع شهرستان رابر با حضور رزم حسینی رزمنده لشکر...
  • حدیث شهادت

  • در پرتو رهبری

  • در مکتب روح الله

  • دلنوشته ها

  • شعر

  • خاطرات

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.

... و، من و تو،!

در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.

آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!

خانواده شهيد در اجتماع يك واژه افتخاز انگيز است.

***

خانواده هاي شهدا به ملت ايران آبرو و حيثيت دادند.

***

امروز شما خانواده شهدا با دل سرشار از ايمان و خوشنودي از شهادت فرزندانتان ثابت كرده ايد كه درجامعه ما شهادت، خسارت نيست …

***

شما جوانان عزيز شاهد و فرزندان شهدا يك امتيازي به همه داريد و آن امتياز اين است كه يك پيوند خونين با اسلام، با قرآن، با انقلاب بين شما بوجود آمده است

سعادت را آنها تحصیل کردند که شتافتند

با اختیار خودشان و با جهاد خودشان و با رزمندگی خودشان در مقابل کفر ایستادند و جان خود را تسلیم خدا کردند و برگشتند به خدای تبارک و تعالی با سعادت و آبرو
ما همه خواهیم مرد لکن آنها سعادت را برای خودشان  و شرافت را برای وطنشان تحصیل کردند که در مقابل لشکرهای کفر برای دفاع از اسلام و برای دفاع از کشور اسلامی ایستادند و فداکاری کردند و به سوی خدا شتافتند
انسان که باید این راه را برود و مردنی است...

چه بهتر که آن سعادت را تحصیل کند و امانت را به صاحب امانت بسپارد.

موت اختیاری(شهادت رسیدن به خدا در لباس شهید و با ایده شهدا در بستر مردن است)چیزی نیست

لکن در راه خدا رفتن شهادت است و سرافرازی و تحصیل شرافت برای انسا و برای انسانها

آنچه از دنیا است، فانی است و آنچه برای خدا تقدیم می شود باقی و ابدی

.است و این شهدا زنده هستند و در پیش خدا تبارک و تعالی عند ربهم یرزقون

آنها الان در درگاه خدای تبارک و تعالی روزیهای معنوی و روزیهای همیشگی را به آن نائل شدند و آنچه که از خدا بود تقدیم کردند و آنچه داشتند و آن جان خودشان بود را تسلیم کردند و خدای تبارک و تعالی آنها را پذیرفته است و می پذیرد.

ماها عقب ماندیم ،ما باید تاسف بخوریم که نتوانسته ایم این راه را برویم.

آنها پیشقدم بودند و رفتند و به سعادت خود رسیدند.

پدر آسمانی من ، روزت مبارک!
دعوتنامه

"بسم رب الشهداء و الصدیقین"

نگو که از تو سراغی... نگو نمی گیرم!               

نبض دلتنگی ام این روزها بیشتر و  محکم تر می کوبد.

می خواهم صدایت کنم،نه فقط یک بار

آنقدر زیاد که مجبور شوی صدایم را بی جواب نگذاری.....
پدر آسمانی ام روزت مبارک!

كوله باري كه پيش ما مانده ست

يادگاري است كز تو جا مانده ست

آن تن پاكتر زعطر نسيم

كس چه داند كه در كجا مانده ست؟

در ميان هزارها گل سرخ

يا كه در بين لاله ها مانده ست

سايه ي آفتاب بر سر اوست

آن ذبيحي كه در منا مانده ست

نازم آن عاشقي كه در ره عشق

از همه جز خدا جا مانده ست

تا كه باز آيد آن عزيز ز راه،

مادرش دست بر دعا مانده ست

عباس براتي پور

يكروز رفتم براي واحد تخريب، نيروهاي جوان و ويژه بگيرم.
در جمع بسيجي ها حاضر شدم وگفتم: نيروهايي مي خواهم كه عاشق باشند و اگر آنها را به عمليات بفرستم ممكن است ماموريت آخرشان باشد. پيرمردي برخاست و گفت: من مي آيم. گفتم: پيرمرد نمي خواهيم. گفت: جوان هستم. من سه 20 ساله ام. با اصرار آمد و در تخريب آموزش ديد. حضور او در جمع بچه هاي تخريب باعث افزايش روحيه آنها شده بود. هر روز يك ساعت قبل از نماز صبح بيدار مي شد و نماز شب را با شور و وصف عجيبي مي خواند. مسئول نماز و معنويت بچه ها بود. عمو حسين باغبان دانشگاه شهيد باهنر كرمان بود كه به عنوان بسيجي به جبهه اعزام شده بود و قبل از عمليات والفجر 8 تا پايان جنگ در گردان تخريب بود.

در بين بچه هاي بسيجي لشكر 41 ثارالله چند پيرمرد نوراني و با نشاط بودند كه از جمله عمو حسين انجم شعاع، مرحوم قوام آبادي واصغر محمدي را مي توان نام برد. عمو حسين نسبت به كلمه پيرمرد حساس بود و بچه ها براي اينك سر به سر او بگذارند او را پيرمرد خطاب مي كردند. او بي سواد بود، خودش مي گفت: بيست سال است در دانشگاه شهيد باهنر هستم اما سواد ندارم، در جبهه او را به نهضت فرستاديم تا خواندن ونوشتن ياد بگيرد. شبها در سنگر تكاليف درسي را انجام مي داد. مانند بچه ها روي شكم مي خوابيد و مشق مي نوشت. بچه ها به او ديكته مي گفتند و با گفتن كلمات سخت، سر به سرش مي گذاشتند.
بطور كلي عمو حسين منبع شارژ بچه ها بود. هر روز بعد از نماز جماعت صبح، بچه هاي تخريب زيارت عاشورا مي خواندند و امكان نداتش زيارت عاشورايي خوانده شود وعمو حسين ذكر مصيبت نخواند. با اينكه صداي قشنگي ندشت ولي بزور ميكروفون را مي گرفت و مي خواند. وقتي هم كه مي خواستيم بدويم با اينكه سن و سال او بالا بود ولي پرچم دستش مي گرفت و جلو بچه ها مي دويد. جوانها خسته مي شدند اما او خسته نمي شد. هر جا و هر وقت لازم بود به بچه ها تذكر مي داد و با وجود او بچه ها احساس غم و غصه و غربت نداشتند.
در والفجر مقدماتي شعاري ساخته بود كه مرتب زمزمه مي كرد: ما مي رويم به كربلا، امروز مي ريم يا پس صبا...
دريك كلام مسئول تبليغات و ارتباط بچه ها با خدا بود.
بعد از جنگ يكروز با محمد حسين نيك نشان به ديدنش رفتيم. تصادف كرده بود، سرو وضع مناسبي نداشت،روحيه شاداب دوران جنگ را نداشت. ابرو و ريش و سبيل و موي سرش همه به هم وصل شده بود. گفتيم اين چه وضعي است؟ خيلي گريه كرد، گفت: افتاده شدم. او را سوار كرديم به منزل خودمان برديم. سر و صورتش را اصلاح كرديم به حمام فرستاديم بعد به زيارت شهداء رفتيم و شب كه او را به منزلش برديم روحيه اش بسيار عوض شده بود واين ارتباط برقرار بود تا زماني كه به رحمت خدا رفت. اين تخريب چي پير، پدر شهيد نيز بود و در زمان جنگ بعد از هر عملياتي بچه هاي تخريب را به ديدار يادش گرامي و روحش شاد باد.

سفارش پروژه برنامه نویسی