1393-09-26-07-49-20شهیدستان- با حضور مردم و مسولان مراسم استقبال از دو شهید گمنام و شهیدان رضا طهماسبی و سبزعلی آژگان برگزار می شود.   به گزارش شهیدستان، صبح پنجشنبه 27...
1393-09-25-05-58-35  شهیدستان-  مدیرکل بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کرمان از ورود 4شهید گمنام و شناسایی شده به استان کرمان در روز 5شنبه خبر داد. به گزارش خبرنگار...
1393-09-23-06-27-24شهیدستان- امام جمعه کوهبنان گفت: یادواره شهدای شهرستان کوهبنان جمعه هفته آینده با سخنرانی آیت‌الله خاتمی در حسینیه سیدالشهدا (ع) برگزار می‌شود.   به...
-59-  شهیدستان- همزمان با اربعین سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع)، بیست و نهمین یادواره 59 شهید سرافراز شهر خانوک شهرستان زرند برگزار شد. به گزارش...
-33-  شهیدستان- یادواره 27 شهید والامقام پایگاه مقاومت بسیج مالک‌اشتر و 6 شهید گمنام شهرستان رابر برگزار شد. به گزارش شهیدستان به نقل از فارس از رابر، عصر...
-130------شهیدستان- ششمین یادواره 130 شهید کارگر و کارمند شرکت زغال‌سنگ استان کرمان در فضایی آکنده از معنویت برگزار شد. به گزارش شهیدستان به نقل از فارس ،  ششمین...
1393-09-20-08-15-52  شهیدستان- اولین گنگره شهدای معلم و دانش آوز نواحی یک و دو آموزش و پرورش کرمان برگزار شد. به گزارش شهیدستان، سردار محمدرضا حسنی‌سعدی روز گذشته در...
1393-09-20-08-01-35  شهیدستان، باید دامنه فعالیت را از خدمات آموزشی فرا‌تر ببریم و در این راستا زیرساخت‌های فعالیت‌های ‏علمی و تقویت بنیه علمیفرزندان شاهد و ایثارگر در...
1393-09-16-09-19-05  شهیدستان- شهید دانشجو محمد طایی با دهان روزه به شهادت رسید و خداوند او را در اوج عبادت پذیرفته بود. به گزارش شهیدستان به نقل از خشاب، شهید محمد طایی...
1393-09-15-06-02-52  شهیدستان- مدیر کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان کرمان بر الگوگیری جوانان از وصیت‌نامه شهدا تاکید کرد. به گزارش شهیدستان، محمدمهدی...
1393-09-15-06-14-23شهیدستان- رئیس دانشگاه پیام نور استان کرمان گفت: ترجمه وصیتنامه شهید محمد طایی به ۳ زبان انگلیسی، فرانسه و عربی در حال تدوین است. به گزارش  شهیدستان،...
1393-09-08-17-37-09  شهیدستان- 7آذرماه سالروز نیروی دریایی در کشور ایران است روزی که به یاد واحترام بزرگمردان آبی پوش دریا دل که کمتر نامی از رشادت های آنان برزبانها مطرح...
-93-94شهیدستان- به منظور آشنایی باسیره عملی شهیدان و تحلیل ازخانواده های شهدا طرح هم کلاسی آسمانی از ابتدای  سال  تحصیلی 94- 93 در دبستان پسرانه شاهد اجرا...
1393-09-04-09-11-29  شهیدستان- اداره کل امور هنری و نمایشی بنیاد شهید و امور ایثارگران با هدف تبیین ارزش های والای انسانی و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت پنجمین جشنواره سراسری...
1393-08-29-17-15-08  شهیدستان- پیکر مطهر دو جانباز 70 درصد که به قافله شهدا پیوستند، پیش از ظهر امروز در جمع مردم شهیدپرور کرمان تشییع و خاکسپاری شد. به گزارش شهیدستان...
-41-جانشین فرمانده سپاه ثارالله کرمان گفت: 12آذرماه جاری دومین یادواره شهدا تدارکات وپشتیبانی لشکر 41ثارالله در حسینیه ثارالله کرمان برگزار می شود. به...
2-70-  شهیدستان- دو جانباز 70 درصد احمد زنگی آبادی و محمد جواد زریسفی پس از سالها تحمل درد و رنج بر اثر جراحات جنگی دیروز سه شنبه 27 آبان ماه 93 خیل به یاران...
1393-08-28-05-35-52شهیدستان- به مناسبت هفته کتاب،جلسه هم اندیشی فعالان حوزه کتاب در موضوع ایثار و شهادت در محل مهمانسرای بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان برگزار...
1393-08-25-08-20-32  شهیدستان- به مناسبت هفته کتاب،جلسه هم اندیشی فعالان حوزه کتاب در موضوع ایثار و شهادت برگزار می شود. به گزارش شهیدستان، محمود عرب نژاد معاون پژوهش...
1393-08-24-15-28-48شهیدستان- فیلم سینمایی پهلوان در تالار وحدت دانشگاه شهید باهنر کرمان اکران میشود. به گزارش شهیدستان، بمناسبت سی و چهارمین سال  دفاع قهرمانانه از میهن...
  • حدیث شهادت

  • در پرتو رهبری

  • در مکتب روح الله

  • دلنوشته ها

  • شعر

  • خاطرات

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.

... و، من و تو،!

در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.

آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!

از خدا مي خواهم مبادا بعد از يك عمر زحمت مرگ ما در بستر بيماري باشد و در ميدان شهادت نباشد، شهادت. مرگ در راه ارزشهاست …

شهادتها انقلاب ما را پابرجا و تضمين كرده است و به همين دليل ملت ما را آسيب ناپذير ساخت.

سعادت را آنها تحصیل کردند که شتافتند

با اختیار خودشان و با جهاد خودشان و با رزمندگی خودشان در مقابل کفر ایستادند و جان خود را تسلیم خدا کردند و برگشتند به خدای تبارک و تعالی با سعادت و آبرو
ما همه خواهیم مرد لکن آنها سعادت را برای خودشان  و شرافت را برای وطنشان تحصیل کردند که در مقابل لشکرهای کفر برای دفاع از اسلام و برای دفاع از کشور اسلامی ایستادند و فداکاری کردند و به سوی خدا شتافتند
انسان که باید این راه را برود و مردنی است...

چه بهتر که آن سعادت را تحصیل کند و امانت را به صاحب امانت بسپارد.

موت اختیاری(شهادت رسیدن به خدا در لباس شهید و با ایده شهدا در بستر مردن است)چیزی نیست

لکن در راه خدا رفتن شهادت است و سرافرازی و تحصیل شرافت برای انسا و برای انسانها

آنچه از دنیا است، فانی است و آنچه برای خدا تقدیم می شود باقی و ابدی

.است و این شهدا زنده هستند و در پیش خدا تبارک و تعالی عند ربهم یرزقون

آنها الان در درگاه خدای تبارک و تعالی روزیهای معنوی و روزیهای همیشگی را به آن نائل شدند و آنچه که از خدا بود تقدیم کردند و آنچه داشتند و آن جان خودشان بود را تسلیم کردند و خدای تبارک و تعالی آنها را پذیرفته است و می پذیرد.

ماها عقب ماندیم ،ما باید تاسف بخوریم که نتوانسته ایم این راه را برویم.

آنها پیشقدم بودند و رفتند و به سعادت خود رسیدند.

پدر آسمانی من ، روزت مبارک!
دعوتنامه

"بسم رب الشهداء و الصدیقین"

نگو که از تو سراغی... نگو نمی گیرم!               

نبض دلتنگی ام این روزها بیشتر و  محکم تر می کوبد.

می خواهم صدایت کنم،نه فقط یک بار

آنقدر زیاد که مجبور شوی صدایم را بی جواب نگذاری.....
پدر آسمانی ام روزت مبارک!

بي نشان
چقدر نامه نوشتم به دست باد سپردم
براي آمدنت شب به شب ستاره شمردم
چقدر گرد گرفتم من از اتاق تو مادر
براي باور مردم قسم به جان تو خوردم
در انتظار تو و قاصدي كه هيچ نيامد
هزار مرتبه جانم به لب رسيد و نمُردم
و عكس هاي تو را، من اميدوار و صبور
براي هركه مي آمد ز جبهه بردم و بردم
صداي زنگ در، اما، هميشه دغدغه زا بود
نيامدي و من از آن چه خون دل كه نخوردم
چقدر هروله كردم ميان كوچه و ايوان
و بال روسري ام را به زير پلك فشردم
چه پستچي كه از اين خانه مي گذشت شتابان
چقدر نامه نوشتم به دست باد سپردم

پروانه نجاتي

يكروز رفتم براي واحد تخريب، نيروهاي جوان و ويژه بگيرم.
در جمع بسيجي ها حاضر شدم وگفتم: نيروهايي مي خواهم كه عاشق باشند و اگر آنها را به عمليات بفرستم ممكن است ماموريت آخرشان باشد. پيرمردي برخاست و گفت: من مي آيم. گفتم: پيرمرد نمي خواهيم. گفت: جوان هستم. من سه 20 ساله ام. با اصرار آمد و در تخريب آموزش ديد. حضور او در جمع بچه هاي تخريب باعث افزايش روحيه آنها شده بود. هر روز يك ساعت قبل از نماز صبح بيدار مي شد و نماز شب را با شور و وصف عجيبي مي خواند. مسئول نماز و معنويت بچه ها بود. عمو حسين باغبان دانشگاه شهيد باهنر كرمان بود كه به عنوان بسيجي به جبهه اعزام شده بود و قبل از عمليات والفجر 8 تا پايان جنگ در گردان تخريب بود.

در بين بچه هاي بسيجي لشكر 41 ثارالله چند پيرمرد نوراني و با نشاط بودند كه از جمله عمو حسين انجم شعاع، مرحوم قوام آبادي واصغر محمدي را مي توان نام برد. عمو حسين نسبت به كلمه پيرمرد حساس بود و بچه ها براي اينك سر به سر او بگذارند او را پيرمرد خطاب مي كردند. او بي سواد بود، خودش مي گفت: بيست سال است در دانشگاه شهيد باهنر هستم اما سواد ندارم، در جبهه او را به نهضت فرستاديم تا خواندن ونوشتن ياد بگيرد. شبها در سنگر تكاليف درسي را انجام مي داد. مانند بچه ها روي شكم مي خوابيد و مشق مي نوشت. بچه ها به او ديكته مي گفتند و با گفتن كلمات سخت، سر به سرش مي گذاشتند.
بطور كلي عمو حسين منبع شارژ بچه ها بود. هر روز بعد از نماز جماعت صبح، بچه هاي تخريب زيارت عاشورا مي خواندند و امكان نداتش زيارت عاشورايي خوانده شود وعمو حسين ذكر مصيبت نخواند. با اينكه صداي قشنگي ندشت ولي بزور ميكروفون را مي گرفت و مي خواند. وقتي هم كه مي خواستيم بدويم با اينكه سن و سال او بالا بود ولي پرچم دستش مي گرفت و جلو بچه ها مي دويد. جوانها خسته مي شدند اما او خسته نمي شد. هر جا و هر وقت لازم بود به بچه ها تذكر مي داد و با وجود او بچه ها احساس غم و غصه و غربت نداشتند.
در والفجر مقدماتي شعاري ساخته بود كه مرتب زمزمه مي كرد: ما مي رويم به كربلا، امروز مي ريم يا پس صبا...
دريك كلام مسئول تبليغات و ارتباط بچه ها با خدا بود.
بعد از جنگ يكروز با محمد حسين نيك نشان به ديدنش رفتيم. تصادف كرده بود، سرو وضع مناسبي نداشت،روحيه شاداب دوران جنگ را نداشت. ابرو و ريش و سبيل و موي سرش همه به هم وصل شده بود. گفتيم اين چه وضعي است؟ خيلي گريه كرد، گفت: افتاده شدم. او را سوار كرديم به منزل خودمان برديم. سر و صورتش را اصلاح كرديم به حمام فرستاديم بعد به زيارت شهداء رفتيم و شب كه او را به منزلش برديم روحيه اش بسيار عوض شده بود واين ارتباط برقرار بود تا زماني كه به رحمت خدا رفت. اين تخريب چي پير، پدر شهيد نيز بود و در زمان جنگ بعد از هر عملياتي بچه هاي تخريب را به ديدار يادش گرامي و روحش شاد باد.

سفارش پروژه برنامه نویسی