-l-r-شهیدستان- به مناسبت سالروز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روز زن، جشنواره‌ی اسوه‌های صبر و مقاومت، گرامیداشت روز زن و تجلیل از همسران شهدای شهرستان کرمان...
1394-01-25-04-30-43شهیدستان- چشمان نافذش حکایت از شب بیداری ها، انتظار و چشم به راه بودن دارد دستانش که حالا به دلیل کهولت سن می لرزند از ناگفته های مقاومت و صبوری سخن می...
-q-q-  شهیدستان- با پیگری معاونت پِوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان مجله شاهد یاران ویِژه نخست وزیر شهید "دکتر محمد جواد باهنر"...
-21-شهیدستان- ششمین یادواره‌ 21 شهید شهرک سید‌الشهدا (ع) شهرستان زرند برگزار شد. به گزارش  شهیدستان به نقل از فارس ، ششمین یادواره‌ 21 شهید شهرک سید‌الشهدا...
-70-شهیدستان- جانباز 70 درصد قطع نخاع، محمد نوری پس از سالها تحمل درد و رنج بر اثر جراحات جنگی؛ به یاران شهیدش پیوست. به گزارش شهیدستان،  شهید والا مقام...
-q-q-  شهیدستان- قاسم سلیمانی پشت بی‌سیم بود، صدای خسته و بی رمقش خبر از چندین روز بی‌خوابی می‌داد. وضعیت را برایش تشریح کردم. او شادمان از این پیروزی،‌...
1393-10-07-05-24-13 شهیدستان- مراسم تشییع شهید محمد حسین حسینی از مدافعین حرم حضرت زینب(س)، صبح امروز شنبه 7 دیماه در کرمان برگزار شد‏‏.‏   به گزارش شهیدستان، محمد حسین...
1393-10-06-05-55-40  شهیدستان- باغ شهادت، هنوز بر روی فرزندان اسلام باز است و این بار یاوران و مدافعان حرم آل الله را گلچین می‌کند. به گزارش شهیدستان،  پیکر مطهر شهید...
1393-10-07-05-28-13  شهیدستان-  مدیر کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان در جمع بسیجیان این اداره نقش بسیجیان هشت سال دفاع مقدس را در ‏پیروزی نظام اسلامی در جنگ نرم...
-55-شهیدستان- همزمان با سالروز رحلت جانسوز نبی مکرم اسلام (ص) ششمین یادواره 55 شهید شهر باغین برگزار شد. به گزارش شهیدستان به نقل از فارس، یادواره 55 شهید...
1393-09-26-07-49-20شهیدستان- با حضور مردم و مسولان مراسم استقبال از دو شهید گمنام و شهیدان رضا طهماسبی و سبزعلی آژگان برگزار می شود.   به گزارش شهیدستان، صبح پنجشنبه 27...
1393-09-25-05-58-35  شهیدستان-  مدیرکل بنیاد شهید وامور ایثارگران استان کرمان از ورود 4شهید گمنام و شناسایی شده به استان کرمان در روز 5شنبه خبر داد. به گزارش خبرنگار...
1393-09-23-06-27-24شهیدستان- امام جمعه کوهبنان گفت: یادواره شهدای شهرستان کوهبنان جمعه هفته آینده با سخنرانی آیت‌الله خاتمی در حسینیه سیدالشهدا (ع) برگزار می‌شود.   به...
-59-  شهیدستان- همزمان با اربعین سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع)، بیست و نهمین یادواره 59 شهید سرافراز شهر خانوک شهرستان زرند برگزار شد. به گزارش...
-33-  شهیدستان- یادواره 27 شهید والامقام پایگاه مقاومت بسیج مالک‌اشتر و 6 شهید گمنام شهرستان رابر برگزار شد. به گزارش شهیدستان به نقل از فارس از رابر، عصر...
-130------شهیدستان- ششمین یادواره 130 شهید کارگر و کارمند شرکت زغال‌سنگ استان کرمان در فضایی آکنده از معنویت برگزار شد. به گزارش شهیدستان به نقل از فارس ،  ششمین...
1393-09-20-08-15-52  شهیدستان- اولین گنگره شهدای معلم و دانش آوز نواحی یک و دو آموزش و پرورش کرمان برگزار شد. به گزارش شهیدستان، سردار محمدرضا حسنی‌سعدی روز گذشته در...
1393-09-20-08-01-35  شهیدستان، باید دامنه فعالیت را از خدمات آموزشی فرا‌تر ببریم و در این راستا زیرساخت‌های فعالیت‌های ‏علمی و تقویت بنیه علمیفرزندان شاهد و ایثارگر در...
1393-09-16-09-19-05  شهیدستان- شهید دانشجو محمد طایی با دهان روزه به شهادت رسید و خداوند او را در اوج عبادت پذیرفته بود. به گزارش شهیدستان به نقل از خشاب، شهید محمد طایی...
1393-09-15-06-02-52  شهیدستان- مدیر کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان کرمان بر الگوگیری جوانان از وصیت‌نامه شهدا تاکید کرد. به گزارش شهیدستان، محمدمهدی...
  • حدیث شهادت

  • در پرتو رهبری

  • در مکتب روح الله

  • دلنوشته ها

  • شعر

  • خاطرات

یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.

... و، من و تو،!

در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.

آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!

از خدا مي خواهم مبادا بعد از يك عمر زحمت مرگ ما در بستر بيماري باشد و در ميدان شهادت نباشد، شهادت. مرگ در راه ارزشهاست …

شهادتها انقلاب ما را پابرجا و تضمين كرده است و به همين دليل ملت ما را آسيب ناپذير ساخت.

سعادت را آنها تحصیل کردند که شتافتند

با اختیار خودشان و با جهاد خودشان و با رزمندگی خودشان در مقابل کفر ایستادند و جان خود را تسلیم خدا کردند و برگشتند به خدای تبارک و تعالی با سعادت و آبرو
ما همه خواهیم مرد لکن آنها سعادت را برای خودشان  و شرافت را برای وطنشان تحصیل کردند که در مقابل لشکرهای کفر برای دفاع از اسلام و برای دفاع از کشور اسلامی ایستادند و فداکاری کردند و به سوی خدا شتافتند
انسان که باید این راه را برود و مردنی است...

چه بهتر که آن سعادت را تحصیل کند و امانت را به صاحب امانت بسپارد.

موت اختیاری(شهادت رسیدن به خدا در لباس شهید و با ایده شهدا در بستر مردن است)چیزی نیست

لکن در راه خدا رفتن شهادت است و سرافرازی و تحصیل شرافت برای انسا و برای انسانها

آنچه از دنیا است، فانی است و آنچه برای خدا تقدیم می شود باقی و ابدی

.است و این شهدا زنده هستند و در پیش خدا تبارک و تعالی عند ربهم یرزقون

آنها الان در درگاه خدای تبارک و تعالی روزیهای معنوی و روزیهای همیشگی را به آن نائل شدند و آنچه که از خدا بود تقدیم کردند و آنچه داشتند و آن جان خودشان بود را تسلیم کردند و خدای تبارک و تعالی آنها را پذیرفته است و می پذیرد.

ماها عقب ماندیم ،ما باید تاسف بخوریم که نتوانسته ایم این راه را برویم.

آنها پیشقدم بودند و رفتند و به سعادت خود رسیدند.

پدر آسمانی من ، روزت مبارک!
دعوتنامه

"بسم رب الشهداء و الصدیقین"

نگو که از تو سراغی... نگو نمی گیرم!               

نبض دلتنگی ام این روزها بیشتر و  محکم تر می کوبد.

می خواهم صدایت کنم،نه فقط یک بار

آنقدر زیاد که مجبور شوی صدایم را بی جواب نگذاری.....
پدر آسمانی ام روزت مبارک!

كوله باري كه پيش ما مانده ست

يادگاري است كز تو جا مانده ست

آن تن پاكتر زعطر نسيم

كس چه داند كه در كجا مانده ست؟

در ميان هزارها گل سرخ

يا كه در بين لاله ها مانده ست

سايه ي آفتاب بر سر اوست

آن ذبيحي كه در منا مانده ست

نازم آن عاشقي كه در ره عشق

از همه جز خدا جا مانده ست

تا كه باز آيد آن عزيز ز راه،

مادرش دست بر دعا مانده ست

عباس براتي پور

براي اولين با رهمراه بچه هاي اطلاعات رفتم شناسايي. موقع برگشت وقتي به خط خودي نزديك شديم. ديدم همه ي بچه ها افتادند روي زمين، سجده كردند و بعد دو ركعت نماز خواندند. محمد حسين كه متوجه شد تعجب كرده ام گفت: بچه ها سجده شكر به جاي مي آورند... اين كار هر شب اوناست هواپيماهاي عراقي مقر اطلاعات عمليات را بمباران كردند وچند نفر از بچه هاي اطلاعات زخمي شدند. محمد حسين مي خواست همراه زخمي ها برود و كمكشان كند. رو كردم بهش و گفتم: حسين تو به منطقه آشنا تري، همين جا بمان و عقب نرو. گفت: قرار نيست ما تكليفمان را فقط يك جا انجام دهيم. تكليف براي من نه زمان مي شناسد ونه مكان و الان از همه چيز واجب تر انتقال اين بچه ها به عقب است.

براي درمان عوارض شيميايي رفت به آلمان. آنجا يكي از دوستان دوران تحقيق را ديد. رو كرد به حسين و گفت: تو به اندازه ي كافي جنگيده اي و تكليف را انجام داده اي. همين بمان و... حسين در جوابش گفت:«اينجا براي شما خوب است و دشت هاي داغ جبهه هاي جنوب براي من، حسين، پسر غلامحسين آفريده شده براي جنگ و تا جنگ هست. و من زنده ام، توي جبهه ها مي مانم.
اوركت را انداخته بودم روي شانه ام. مي خواستم به ملاقات يكي از روحانيون بروم كه دست هايم را دراز كردم توي آستين هاي اوركت و آن را منظم كردم. محمد حسين كه داشت كنارم راه مي رفت و حركات من را مي ديد، گفت: برگرديم. اين كارت خالصانه نيست»
«وقتي نماز مي خواندي اوركت روي شانه ات بود اما حالا كه مي خواهي بروي ملاقات، آن را درست مي پوشي و مرتب مي كني.»
سه روز با هم هم سفر بوديم. در تمام اين مدت هر جا كه براي نماز توقف كرديم، محمد حسين  مي ايستاد كنار مهرهاي نماز و يكي يكي مهره ها را بر مي داشت و با دقت نگاه مي كرد. مي خواستم بفهم براي چه اين كار را انجام مي دهد، تا اينكه يك بار ايستاد به نماز، مهرش را برداشتم. سبز رنگ بود و بوي عجيبي داشت. تربت كربلا بود.
هر چه اصرار مي كرديم به عضويت سپاه در نمي آمد و پاسدار رسمي نمي شد. مي گفت:«اگر من شهيد شوم و روي سنگ قبرم بنويسند «پاسدار» روز قيامت جلويتان را مي گيرم. من بسيجي ام.»
نمي دانستم توي كدام اتاق است. توي بيمارستان دنبالش مي گشتم. از جلوي اتاقش كه رد شدم صدا زد:« مادر... اينجا هستم، بيا اينجا» رفتم توي اتاق، ديدم خوابيده و روي چشم اش را بسته است. اصرار كردم بگويد از كجا و چه طور فهميده من آمده ام. گفت: «كار خاصي نمي كنم. فقط وقتي مي خوابم سعي مي كنم مثل آدم بخوابم.»
بعد از شهادت محمد حسين، خواب ديدم يك نفر دارد روضه مي خواند. حسين را ديدم، بغلش كردم و زدم زير گريه. سرم را روي شانه اش گذاشتم و گفتم« حسين آقا رفتي و ما را تنها گذاشتي؟»
سرم را روي شانه اش بلند كرد و گفت:«نگران نباش من با شما هستم. من با شما هستم.»
سردار شهيد محمد حسين يوسف الهي جانشين اطلاعات 41 ثارالله

سفارش پروژه برنامه نویسی