Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1450104
مشخصات شهید
نام شهید

خداداد شیرازی

خداداد
نام پدر

فتح اله

تاریخ تولد

1336 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

زندگینامه شهید معظم خدادادشیرازی
چهارم خرداد 1336درروستای هوکرد ازتوابع شهرستان جیرفت متولدشد پدرش فتح الله ومادرش حیات نام داشت تاپایان مقطع ابتدایی درس خواند شال 1358ازدواج کرد وصاحب یک پسر ودودخترشد پاسداربود هشتم آبان 1362درمهران براثراصابت گلوله به شهادت رسید پیکر وی مدت ها درمنطقه برجاماند وپس از تفحص سال 1365درگلزارشهدای جیرفت به خاک سپرده شد

خاطرات

خاطره اول:

به درستی به یاد نمی آورم که شب دوم عملیات بود یا شب سوم عملیات بزرگ فتح المبین که آنها یعنی شهید شیرازی منظورم هست، در مهدیه امام زاده عباس وارد عمل شدند و ما تعدادی به تپه های کمر سرخ و تیش کن و 202 و همچنین دال پری رفتیم. در شب بازگشت از عملیات ساعتهای پنج صبح بود یعنی روز دوم عملیات  که درون سنگرهای پشتیبانی در تپه های سمت شرق دشت عباس با شهید ملاقات کردم. من از ناحیه دست و صورت مجروح بودم که دست مرا باند پیچی کرد و با لحنی شوخی به من گفت زود بلند شو برویم جلو که  زخم تو کاری نیست. دوبار این کلام را تکرار کرد و ما به اتفاق هم رفتیم کنار امام زاده عباس. در آن لحظه جنگ سختی بین تانکها و هوانیروز خودمان در گرفته بود که واقعا تماشایی بود. تقریبا حول و حوش بعد از ظهر بود که تانکهای عراقی تقریبا از جناح ما تا پشت تپه های دشت عباس عقب نشینی کرده بودند و شهید مذکور در هر حالی که بود لبخند ملایمی همیشه اوقات بر لب داشت.

خاطره دوم:

مربوط به عملیات رمضان است که در آن زمان نیز ما با هم کمک آر پی جی بودیم و در ان عملیات نیز با هم بودیم. نکته مهم تر از همه این بود که از همان کودکی، چون مادر شهید ملای مکتبی بود، علاقه وافری به ادای فرایض دینی داشت و اعتقاد خاصی به قرآن که از جمله من یکی از مکتبیهای خود شهید بودم. تیکه کلامی که داشت به زبان شوخی این بود در رابطه با (یا من اسمه دعا و ذکره شفا) را تکرار می کرد و می گفت یا من اسمهو دعایت می کنم و ذکره شکایتت می کنم. جالب تر از همه این بود که ایشان فرزند سومش را ندید. قبل از عملیات والفجر 3 فرزند سومش به دنیا آمد و من برای عرض تبریک رفتم و گفتم که تو یک دختر داری و به دیدارش نمی روی؟ در جواب گفت فعلا وقت عملیات است و باید آماده شویم  و بعد که برگشتیم انشاالله می روم به دیدارش. البته این آخرین حرف شهید با من بود که در شناسایی در همان محور قلعه بازان مهران به درجه رفیع شهادت نائل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. خاطرات زیاد است ولی به همین جا بسنده می کنم.

شهادت بود بهر ما سازگار

چو نام شهیدان بود ماندگار

(راوی: پسر خاله شهید)

دست نوشته ها

بسم رب الشهدا ء

نیکو بود آن وقت طالع من

که نیکو شود صالح من

خوش وقت خواهد شد روح من

که فرزند کم کند اندوه من

با تو بگویم سخنی ای همسر دلبندم

کنون که ز جهان مادی رخت بر می بندم

پس از من صالح بودنت چون یادگار

با یاری  حق نیک محفوظش بدار

خوش تا ز بدان به دورش داری

گر خوب نبودم از تو نماید یاری

با کدام  خدا آشنایش داری

آن وقت است که اجر عظیمی داری

سعیتان باشد که اندر زندگی

تنها خدا هست لایق بر بندگی

تعظیم و تکریم از برایش بی حد است

لطف او لطفیست که لطف سرمد است

منتش دارید بهر نعمتش

چونکه پیشامد بود از رحمتش

حمد او راکی زبانم قادر است

جزیی از لطفش رضای مادر است

آخرین حرفم بود بر همسرم

چونکه جزئی از حجاب هم چادر است

هرگز این حرفم فراموشت مباد

چون خداوند بهر جانا؟؟؟

ازخدا میخواهم منوط صبرت زیاد

چون خداوند کریم با صابراست

(به تاریخ 62/5/2مهران )

.............

(به منا سبت سا لگرد شهید تراب شیرازی 60/11/14)

پسر عمو ترابی تو

کنون یکساله خوابی تو

هم اکنون آمدیم پیشت

همه د وست همه خو یشت

سلا م گوئیم پسر عمو

به ما بگو جوابی تو

ماها مانده ایم بهرحساب

پیش خالق چون نداریم هیچ جواب

تو خون خو یش را اهداء نمود ی

پیش خالق بی حسابی تو

تو رفتی رو ح تو در آسما نت

پشیما نیش برمادر جهان است

ما مانده ایم چو نکه گنهکاریم

تور فتی در بهشت چو نکه پاکی تو

توکه رفتی بکنی بر ما دعائی

که شا ید از گنه یا بیم ؟؟؟

ما همه بیماردوری توایم

برما بخواه از خداشفای تو

ماهمه بود یم با تورفیق

اما ر فیق نیمه راه

مارا ببخش چونکه پشیما نیم

پسر عمو چو ن با وفائی تو

پسر عمو در این د نیا

ندار یم کس شد یم تنها

به دنبال تومیگرد یم

پسر عمو کجائی تو

پسر عمو پشیما نیم

ازاینکه بی تو می ما نیم

و لی اما نمیدا نیم

که همر زم رجائی تو

وصیت نامه

بسم رب الشهداء

انا لله و انا الیه راجعون

3 سال نماز قضا و 6 ماه روزه قضا دارم و بر کسی اجبار نمی کنم.

فرزندم اگر زنده ماند و نیکوکار شد و خواست که خواست، نخواست خودش داند.

موتور پمپ سبز از محمد اما کاربراتورش از من است.

آن یک موتور پولش را دادم.

200 تومان از رمضان فاریابی.

500 تومان مشهدی خاور.

وام جهاد 7500 تومان

خواهرم هرچه خودش گفت و هرچه خودش خواست.

وصیت خود را در نامه سفارش کرده ام.

1362">
سفارش پروژه برنامه نویسی