Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1432422
مشخصات شهید
نام شهید

حشمت الله شعاعی جرجندی

حشمت الله
نام پدر

حبیب الله

تاریخ تولد

1341 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه 3 ردیف 8 قبر 7
رسته

گلزار شهدای کرمان

زندگی نامه

شهید حشمت اله شعاعی جرجندی

با درود وسلام بی پایان بروان پاک شهیدان و رزمندگان ایثارگر که جان شیرین خود را در جبهه های جنگ حق علیه باطل در طبق اخلاص گذارده و در راه دین - قرآن و میهن عزیز فدا می نمایند و با سلام به امام رهبر بزرگ جهان و عصر حاضر و درود فراوان به امت شهید پرور ایران زندگی نامه شهید حشمت الله شعاعی جرجندی را بشرح زیر بیان می دارم . شهید منظور در سپیده دم روز اول اردیبهشت ماه 1341 چشم بجهان گشود دوره ابتدایی را در دبستان صدیق واقع در خیابان خواجو بپایان رساند دوره دبیرستان را در هنرستان دکتر اقبال سابق و در سال 1359 دیپلم هنرستان در رشته ساختمان گرفت. شهید مزبور پس از فراغت از درس فورا وارد اجتماع شد و بزحمت کشی مشغول شد یعنی از نیمه دوم سال 1359 تا روزیکه عازم خدمت مقدس سربازی ودر حقیقت جانبازی گردید یکروز بیکار نبود و از زحمت کار خسته نمی شد در مدتی کمتر ازدوسال که در اجتماع بود و مشغول رانندگی همیشه بیاد مردم ضعیف بود . رفتار شهید در منزل همیشه سربزیر با ادب بود - با پدر و مادر برادر و خواهران خود بسیار خوب بود هیچ وقت بد اخلاقی نمی کرد همیشه خوشرو بود . رفتارش با اقوام و خویشان بقدری خوب بود که هر وقت برای اقوام مشکلی پیش می آمد از او کمک می خواستند رفتارش با دوستانش بقدری خوب بود که اکثر اوقات دوستانش بمنزل ما می آمدند و او را با اصرار تمام با خودشان می بردند. دوستانش بسیار خوب بودند یکی از دوستانش کاوه زهره بود که حمله فتح المبین در دشت عباس شهید شد . دوستان دیگربعضی مشغول خدمت سربازی هستند همیشه نشست و برخاست با مردم ضعیف بود هیچ وقت با اشخاصیکه تا اندازه ای زندگی مرفه ای دارند تماس نداشت و بیشتر تماس با مردمان بی چیز و ضعیف بود تا انجاییکه توانایی داشت به ضعیفان دستگیری می کرد. دلش می خواست همیشه یارو یاور مردم بی چیز و ضعیف باشد زمانیکه کارگران ذوب آهن و سرچشمه را با اتومبیلش می برد با این کارگران زحمت کش دوست شده بود که آنها هنگام تشیع جنازه اش مثل اینکه برادران را از دست داده اند گریه می کردند شهید نامبرده پای بند تجملات بطور کلی نبود حتی همیشه با لباس کارگری تردد می کرد هر چه می گفتیم عزیزم تو که زحمت می کشی پول در می آوری حداقل یک لباس و کفش خوبی برای خودت تهیه کن می گفت پدر این چه حرفی می زنی این چند روز عمر کریم این چیزها را نمی کند .بسیار ساده بود می توانم به جرات قسم بخورم در عمرش دروغ نگفت از زمان بچگی می گفت من بیش از 20 سال عمر ندارم آخر هم عمرش در حدود 20 سال و 6 ماه شد. در اسفند ماه 1360 هنگامیکه امام دستور داد جوانها به جبهه و پشت جبهه بروند نامبرده هم گفت من باید پشت جبهه یکماه بروم لذا با پافشاری زیاد نزد مسئولین پادگان قدس بسیج رفتیم که با اتومبیل مینی بوس خودش او را به پشت جبهه بفرستند قبول نشد تا اینکه از طرف فرمانداری در تاریخ 60/12/27 با همان مینی بوس بصورت افتخاری به اهواز رفت و در حمله فتح المبین شرکت داشت بطوریکه آقای مهندس مظهری و آقای زرنگی پور تعریف می کردند با از خود گذشتگی تمام مشغول خدمت بوده ولی خودش هیچ نمی گفت فقط ازشجاعت دوستانش تعریف می کرد اخر فروردین 61 برگشت گفت قول دادم مجددا بروم ما گفتیم حال که می خواهی بروید بروید خدمت مقدس سربازی انجام ده لذا نیمه دوم خرداد خودم او را به گروهان ژاندارمری برده بخدمت اعزام شد دوره آموزشی در مرکز 06 تهران انجام داد 61/6/16 تقسیم شدند می گفت کاش من به اهواز بیفتم دلش نمی خواست بطرف ک

خاطرات

دست نوشته ها

وصیت نامه

  • حشمت الله
1361">
سفارش پروژه برنامه نویسی