Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1039182
مشخصات شهید
نام شهید

حسن اسدی

حسن
نام پدر

محمد

تاریخ تولد

1339 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

دوم ارديبهشت 1339 ، در شهرستان شهربابك به دنيا آمد. پدرش محمد، دامدار بود و مادرش معصومه نام داشت. تا پايان دوره متوسطه در رشته رياضي درس خواند و ديپلم گرفت. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. دهم ارديبهشت 1361 ، در فرسيه خرمشهر بر اثر اصابت تركش خمپاره به شهادت رسيد. مزار وي در روستاي كُرُم زادگاهش واقع است.

خاطرات

دست نوشته ها

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
"و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء والولدان یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا."
قرآن کریم ما را مورد سوال قرار می دهدکه چرا در راه خدا و در راه آن مردم بیچاره و ضعیف از مردها و زنها و بچه هایی که تحت ستم و شکنجه قرارگرفته اند نمی جنگید؟ سلام و درود بر رونده راه همه انبیاء، تاریخ انتخابگر راه حسین (ع)، ناخدای کشتی نجات دهنده همه مستضعفین از زیر بار ظلم و ستم استعمارگران شرق و غرب یعنی امام امت، خمینی عزیز رهرو و رهبر شهدا، هر کس بر این کشتی سوار شد نجات یافت و هر کس سرپیچی کرد غرق گردید. سلام و درود بر شهدای به خون خفته از صدر اسلام گرفته تاحال که با دادن خون خود، اسلام عزیز را زنده نگه داشته اند. سلام و درود بر ملت شهید پرور ایران که با صفوف آهنین خود توطئه های دشمنان اسلام و قرآن را خنثی می کنند. خوشبختم از اینکه خدای تبارک و تعالی سعادت جبهه رفتن و وصیت نوشتن را نصیب من کرد، اینجا جبهه نیست اینجا معبدگاه عشق است اینجا مدرسه ای است که استادم حسین(ع) است. هدفم الله و یاورم قرآن و مرادم روح الله است. به جبهه ای پا گذاردم که فرمانده اصلی ام، منجی انسان ها، امام زمان(عج) است.
خدایا! تو خودت شاهدی که من با تمام بارسنگین گناهانم پا به جبهه گزاردم که شاید اندکی از بار گناهانم کم شود و انشاءالله با تاختن بر دشمن و فتح و پیروزی نهایی توانسته باشم خدمتی کنم به اسلام و اگر هم آن سعادت الهی نصیبم گشت چه بهتر شاید شهادتم خدمتی باشد برای اسلام زیرا مؤمن باید با خون خود راه سرخ تشیع را امضاء کند و این خون شهداست که همچون رعد در کالبد مبارزان مسلمان جهان می دمد وپ شهید شاهد است و حاضر و هدف دارد و در هر لحظه هدفش را دنبال می کند و از مردم مسلمان می خواهد که هدف او را پیگیری کنند. شهید هرگز نمی میرد، مردار کسی است که او را نکشند.
"گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز /  مردار بود هر آنکه او را نکشند"
وصیتم به تمام کسانی که این وصیت نامه من را می شنوند یا گوش می دهند این است که شما[مانند] مردم کوفه نباشید خدای نکرده امام را تنها نگذارید زیرا او رهبر انقلابی است [...] قبل ائمه علیهم السلام او را به جهان معرفی کرده اند و برای امام دعا کنید و از این نعمت الهی قدردانی کنید و آن منافقین و غرب زده هایی که درصدد توطئه هستند که ولایت فقیه را کنار بزنند باید بدانند ملتی که آمریکا را به زانو در آورد حاضر نمی شود حتی تا پای مرگ از رهبرش و ولی فقیهش جدا شود و آن کوردلان بدانندکه امام خمینی هم مرجع است و هم رهبر، تا زمانی که انشاءالله این انقلاب را به دست امام زمان(عج) بسپارند. انشاءالله.
و اما ای پدرگرامی‌ام  ای کسی که با آن همه رنج و زحمت مرا بزرگ کرده ای مرا ببخش که نتوانسته ام آن زحمات را جبران کنم وصیتم به شما پدر عزیزم این است که پس از شهادتم از خدای منان برای من طلب آمرزش کن و شما در این زندگی چند روزه دنیا کاری کنید که اسلام عزیز محبوب شما باشد زیرا اگر اسلام محبوب آدمی باشد انسان به آن مقام انسانیت خواهد رسید و بعد کتابهای مرا در یک کتابخانه عمومی و معتبری بگذارید تا دیگران از آنها استفاده کنند.
و تو ای مادر مهربانم که در همه اوقات آموزگاری بودی برایم همچون فاطمه زهرا سلام الله علیها که این درس بزرگ را به من دادی که چگونه راهم را انتخاب کنم از تو حلالیت  می طلبم و از تو می خواهم که مرا ببخشید و پس از شهادتم از تو می خواهم که صبور  و  بردبار باشید همچون حضرت زینب (ع) و هر موقع به یاد من افتادی و خواستی گریه کنی بیاد کربلای حسین باش بیاد علی اکبر (ع) باش که چگونه جانشان را برای زنده ماندن اسلام تقدیم کردند.
تو ای برادر ارجمندم یحیی جان امیدوارم که مرا ببخشید و از شما حلالیت می طلبم وصیتم به شما این است که در همه اوقات زندگی به فکر خدا و خدمت کردن به اسلام باش وقتی روح من شاد می شودکه گوش به فرمان رهبر باشید زیرا حرف او حرف اسلام است و کلام او کلام قرآن.
برادر عزیزم حسین جان و غلامرضا جان شما نیز در سنگر مدرسه مقاوم و پایدار باشید زیرا سنگر مدرسه از جبهه کمتر نیست مدرسه یک معبد است، آنجا سنگر علم و دانش است پس باید آن سنگر هم محفوظ باشد و از شما می خواهم که مرا ببخشید.
و اما شما ای خواهران گرامیم اگر من برادری بودم برای شما که نتوانستم آن دین برادری را ادا کنم از شما طلب بخشش دارم و امیدوارم که مرا ببخشید و از خدا طلب آمرزش کنید برایم، وصیتم به شما این است که عفت و پاکدامنی را سرلوحه زندگی خود قرار دهید و پس از شهادتم صبور و بردبار باشید همانطورکه خواهرتان زینب در مورد شهید شدن برادرش صبور و شکیبا بود.
از کلیه فامیل و آشنایان و دوستان طلب عفو و بخشش دارم و امیدوارم که مرا حلال کنند. آخرین سخنم این است که برادران و خواهران که در همه اوقات پشتیبان روحانیت مبارز باشید زیرا اینها هستند که راه مستقیم الهی را به انسان می آموزند و آموخته اند. والسلام
به امید پیروزی هر چه زودتر مسلمین برکفار و به امید فتح کربلا و آزادی قدس عزیز. 61/2/2

[وصیت نامه ای دیگر][
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیت نامه حسن اسدی
[...] به قرار زیر می باشد اول اینکه اگر خدا خواست من به درجه شهادت رسیدم، شهادت من از روی آگاهی کامل بوده و جنازه من را درکنار قبر پدر جدم که در کوهستان کرم است به خاک بسپارند. پدر و مادرم از شهادت من گریه نکنند چون گریه کردن به روح من اذیت می رساند.
من به آقای علی؛ برادر مجید 350 تومان بدهکارم که این 350 تومان، پول همان خاک هایی است که من دور زمین ریخته ام هرکدام از برادرانم که خاکها را می خواهد بردارند برای خودشان و پول علی را بدهند و اگر هیچکدام نخواستند خا کها به جای خودشان باشند و پول آنها [را] پدرم بدهد. دیگر وصیتی ندارم. والسلام

1361">
سفارش پروژه برنامه نویسی