Arrow
Arrow
Slider
کد پرونده: 1310728
مشخصات شهید
نام شهید

عباس ذوالحسنی

عباس
نام پدر

علي

تاریخ تولد

1345 شهیدانی که در این سال متولد شده اند

تاریخ شهادت

شهیدانی که در این تاریخ شهید شده اند

محل دفن شهید

قطعه ردیف قبر
رسته

Directory

زندگی نامه

سوم شهریور 1345، در روستای محمدآباد از توابع شهرستان زرند به‌دنیا آمد. پدرش ‌علی، کارمند شرکت ذغالسنگ ‌بود و مادرش‌ زهرا نام‌ داشت. تا سوم متوسطه درس خواند، به‌عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. بیست و دوم فروردین 1362، در فكه به شهادت رسيد. تاكنون اثري از پيكر وي به دست نيامده است. مزار يادبود وي در گلزار شهداي زادگاهش واقع است.

خاطرات

دست نوشته ها

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ
چرا در راه خدا و در راه آن مردم بیچاره از مردها و زنها و بچه هاییکه در تحت شکنجه قرار گرفته اند نمی جنگید.
با سلام به رهبر کبیر انقلاب و درود به روان پاک شهیدان خط سرخ شهادت و با سلام به خانواده شهدا وصیت نامه ام را می نویسم
آنگاه که خمینی این بت شکن قرن فرمان داد که هر کس توانایی و قدرت دارد به جبهه برود به آن لبیک گفتم و رو به سوی جبهه حق روی آوردم تا با دشمنان اسلام عزیز بجنگم. خدایا شهادت را نصیبم فرما و خونم را در مسیر حق بریزان. خدایا هدایتم کن زیرا نمی دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای ترا مشاهده کنم.
خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و به درستی تسبیح کنم.
خدایا دردمندم، روحم از شدت در می سوزد، قلبم می خروشد و خون روح خدا در رگهایم بجوش آمده و احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت [...] می زند تو را در بستر مرگ آسایش بخش، خسته شده ام،پیر شده ام، دل شکسته ام، ناامیدم دیگر آرزویی ندارم جز شهادت. احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست با همه وداع می کنم، می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم، خدایا به سوی تو می آیم، از عالم و عالمیان می گریزم، تو مرا در جوار رحمت خود قرار ده و مرا در بستر مرگ نمیران. امروز افتخارمان این است که در راه عقیده ای جهاد می کنیم که به حقانیت آن کاملا آگاهیم و غیر از این برایمان راهی نمی ماند که یا پیروز شویم و یا شهادت نصیبمان می شود [...] چون اسلحه ای مرگبار بر فرق دشمن فرود می آوریم.
خدایا مرا در راهت ثابت قدم بدار.
پدر و مادرم را از صمیم خاطر سلام عرض می کنم مرا ببخشید در آرزوی شهادت و به امید جهاد در راه الله و امام امت می روم. برادران و خواهرانم احسان کوچولو و محسن ریزه خدا یارتان باد و من را دعا کنید.
مادرم کوه باش و چون کوه استقامت کن لحظه ای از یاد و نام خدا غافل مباش.
خواهرم زینب وار با ناملایمات دست و پنجه نرم کن و خواهرم تو زینب وار با حجابت ضربه مهلکی بر دشمن بزن و من با خونم.
مرگ در راه خدا حجله دامادی ماست / ای خدا حجله‌ به آیین ده و دامادم کن
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم [که] آسودگی ما عدم ماست.
الهی الهی حتی الظهور مهدی احفظ لنا خمینی. خدا یارتان باد

  • عباس
1362">
سفارش پروژه برنامه نویسی